ذبيح الله صفا

1089

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

غم در دل تنگ من از آنست كه نيست * يك دوست كه با او غم دل بتوان گفت * چشمت كه فسون و رنگ مىبارد ازو * افسوس كه تير جنگ مىبارد ازو بس زود ملول گشتى از همنفسان * آه از دل تو كه سنگ مىبارد از آن * اى باد حديث من نهانش مىگو * سرّ دل من به صد زبانش مىگو مىگو نه بدانسان كه ملالش گيرد * مىگو سخنىّ و در ميانش مىگو * گر همچو من افتادهء اين دام شوى * اى بس كه خرابِ باده و جام شوى ما عاشق و رند و مست و عالم سوزيم * با ما منشين اگرنه بدنام شوى 60 - شاه شجاع جلال الدين شاه شجاع بن امير مبارز الدين محمد پادشاه معروف آل مظفر است كه از 760 تا 786 حكومت مىكرد . دربارهء او نوشته‌اند كه در انشاء شعر ماهر بود و از كودكى باز ، بكسب علوم و آداب اشتغال داشت و قوت حافظه‌اش بدرجه‌يى بوده كه هشت بيت عربى بيك نوبت ياد مىگرفت و نظم و نثر عربى و فارسى و مكتوبات و رسائل او در عراق شهرتى داشت ، و بنابر آنچه گفته‌اند نزد قطب الدين رازى و عضد الدّين ايگى تحصيل كمالات كرده بود . از وى ابياتى در كتب تاريخ و تذكره ذكر شده و ميان او و سلطان اويس جلاير ( كه او نيز شاعر و در شاعرى شاگرد سلمان ساوجى بوده ) مكاتباتى بشعر صورت گرفت . آنچه از اشعار شاه شجاع به نظر رسيده متوسط است « 1 » .

--> ( 1 ) - دربارهء آن اشعار رجوع شود به تاريخ آل مظفر محمود كتبى ص 42 و 63 - 64 ؛ و مواهب الهى ص 102 و صفحات ديگر ؛ و تذكرة الشعراء دولتشاه ص 334 - 337 و منابع ديگر .